وقتشه عاقل شم!

متن مرتبط با «حسی که بین ماست ازعشق بیشتره» در سایت وقتشه عاقل شم! نوشته شده است

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

  • نیلوبلاگ

    تو رفتی. تو خیلی وقته رفتی. کاش میشد هنوزم مثل اون موقع ها تو تیتراژ آخر فیلما دنبال اسمت بگردم بعد که یکیو هم اسم تو پیدا کردم تو دلم هزار بار قند آب شه و هی به اسم کوچیکت تو تلویزیون نگاه کنم. کاش م...

    ادامه مطلب
  • عشق دلی ه که برات نگرونه همون نگاه ِ که شاید یادت نمونه...

  • نیلوبلاگ

    امشب به صورت خیلی اتفاقی آلبوم گلهای آبیِ مرجان فرساد را پیدا کردم. دانه دانه ی ترک ها را چندین بار شنیدم. میان آن صدای آرام و بی تفاوت و در عین حال حزن آلودِ مرجان فرساد پرت شدم به ٤-٥ سال پیش. روزگار اوج جوانی و شورانگیزی. روزگار عشق های داغ و وحشی. عشق های مهار نشدنی و در حال قلیان! امشب که مرجان فرساد میخواند ...

    ادامه مطلب
  • ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد / دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

  • نیلوبلاگ

    سلام عرض شد خدمت با سعادت همه ی عزیزان دلم . الوعده وفا ! هرچند یه خرده دیره و میدونم دیگه پست بیات شده به حساب میاد ولی اومدم از خاطرات روان براتون تعریف کنم. امیدوارم شما هم این تاخیر ها رو بر من ببخشید و خرده نگیرید. اخه چندین بار پنل رو باز کردم برا نوشتن ولی پا نداد راستش رو بخواین! حالا بگذریم! بریم سر اصل مطلب! کیس اول: روزای اولی که وارد بخش شدیم یه اقا پسر جوون ٢٣-٢٤ ساله تو بخش تازه بستری شده بود. دکتر نون عزیز ( ایشون از روانپزشک های به نام اینجا هستن و پدرشون هم روانپزشک بودن و کلا از اینجور ادمهان که از شکم مادر روانپزشک زاییده شدن!) همون روز اول گفت این اقا یک کیس پیور مانیا است! یعنی مانیای خالص داره! مانیا همون اختلال دو قطبی هست که خب اگه دوست داشتین گوگل کنیدش.به طور خلاصه...

    ادامه مطلب
  • و شد آنچه که شد!

  • نیلوبلاگ

    مراسم افطاری پر ماجرامون دیشب بعد از کلی اهن و تولوپ برگزار شد! از شما خوانندگان عزیز تقاضا میشود در خارج از گود این مراسم همراه ما باشید! حتی میشه بهش سرزده هم گفت. در این حد! :| حدودا ٢٠ دقیقه قبل اذان رسیدم تالار. مهدی پایین جلو در واستاده بود ( قبلا گفتم چون فامیل نمتونم بگم اسم همکلاسی هام رو م...

    ادامه مطلب
  • و قطاری که سیاست میبرد و چه خالی میرفت...

  • نیلوبلاگ

    دیگه هممون خسته ایم از بحث های سیاسی. حتی منی که هیچ وقت از سیاست خوشم نیومده و ازش فراری بودم تو این روزا خواسته و اغلب نا خواسته وارد بحث هایی شدم که اکثرا نتیجه ی خوبی هم نداره. میدونید؟ بنظر من سیاست و مذهب دو مقوله ای هستند که ادمها خیلی سخت در ...

    ادامه مطلب
  • بار دیگر وبلاگی که دوست میدارم!

  • نیلوبلاگ

    میدونم که به قول اهنگ جدیده ی گروه سون "دیییییییره! واسه برگشتنت دیره!" ولی خب به اعتقاد من برا نوشتن در وبلاگ دیر نوشتن بهتر از هرگز ننوشتنه :دی فلذا به گیرنده های خودتون دست نزنید و تا اخر این برنامه هم همراه ما باشید :دی بخش های ٤ ماهه ی پک جراحی هم تموم شد. از امتحاناش هم نگم بهتره کلا :/ امتحان ارتوپدی را همین بس که به قدری مسخره و غیر استاندارد برگذازش کردن که از ٢٤ نَفَر فقط ٢نفر پاس شدند در وهله ی اول! اونم نه با نمره ی ١٧-١٨ ! با ١٢و خرده ای! (لازم به ذکره که ما با ١٢پاس میشیم نه ١٠) بعد از کلی به اصطلاح نمودار!(من نمیدونم این چه نموداریه که نهایتا بالاترین نمره اش میشه ١٤!!) شش نَفَر بازم افتادند! بنده هم مفتخر شدم با نمره ١٢/٨پاس شم :/ بعد تازه استادمون سه نفر رو هم قبلش حذف کرده ...

    ادامه مطلب
  • تو که آدم نیستی انگار از فضایی! زندگیمی زندگیمی داری کلی فدایی!! :))

  • نیلوبلاگ

    روایت داریم حضرات عالیه ، تی ام بکس میفرمایند : لعنتی انقده خوبه که باید سانسور شه !! :)) بعله بر طبق همین روایت ما جز طرفداران قضیه خود سانسوری هستیم :دی در نتیجه من نمیگم که دو جلسه از کلاس ایروبیکم مونده و من نهایتا خیلیییی بخوام به خودم فرجه بدم ، یک کیلو نیم کم کردم در طی این ده جلسه :| همه در این روزگار به فخرالزمان الانور بانو افتخار میکنن، شما چطور؟؟ :/ فعلا هم نمیخوام برم دیگه. خیلی وقتمو میگیره . بعد ملت میگن تازه بعد ایروبیک چاق میشی :/// عجب غلطی کردم رسما :| اصلا هم به رژیم اعتقاد ندارم ! چیه این سوسول بازی ها؟ :/ بعد چی؟ محسن هم همش میگه روز به روز داری چاق تَر میشی :|| بابا به خدا من از اول همین ٥٩ کیلو بودم! به کی بگم خب؟ یکی نیس بگه اصلا عمه هات چاقن! اقا اصلا دلم میخواد چا...

    ادامه مطلب
  • حسی که بین ماست... از عشق بیشتره...

  • نیلوبلاگ

    میدانی ... هرچقدر هم که خودم را به این در و آن در بزنم... هرچقدر هم که غصه بخورم ، گریه کنم و تریپ افسردگی بردارم... آخرش ته ِ ته ِ دلم خوشحالم... خوشحالم از اینکه هستی... از اینکه اگر هیچ کسی در دنیا را هم نداشته باشم باز هم تو هستی احساس امنیت میکنم... راستش را بخواهی وقتی به تو فکر میکنم خیالم تخت میشود... خیالم راحت است از اینکه هروقت بخواهم میتوانم صدایت کنم... حرف بزنم... گله کنم... گریه کنم و حتی داد و بیداد کنم و تو...؟ ... باز هم دوستم داری... خوشحالم... خوشحالم که تو مثل اتند های بخش داخلی نیستی که مشکلاتم را نفهمی... خوشحالم که تو مثل خانم ایکس نیستی که تلفن مرا قط...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    حسی که بین ماست ازعشق بیشتره | حسی که بین ماست ازعشق بیشتره میثم ابراهیمی | حسي كه بين ماست از عشق بيشتره |